|
پدر: امام حسن عسكرى(ع).
مادر: نرجس
القاب: حجت، خاتم، صاحب الزّمان، قائم، منتظَر، و از همه مشهورتر مهدى.
شكل: چون ستاره درخشان نورانى، و داراى خالى سياه بر گونه راست.
زاد روز: شب نيمه شعبان 255، هنگام طلوع فجر.
زادگاه: شهر سامراء.
غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
نمايندگان: چهار نفر از شخصيّتهاى شيعه به نامهاى:
1 ــ ابو عمرو، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.
2 ــ فرزند او، ابو جعفر، محمد بن عثمان بن سعيد، در گذشته304.
3 ــ أبوالقاسم، حسين بن روح بن ابىبحر نوبختى، در گذشته326.
4 ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى، در گذشته329.
محل اقامت نامبردگان بغداد، و كليّه امور شيعيان و خواستهها و نامههاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مىشد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.
زمامداران معاصر :امام زمان(ع) از زمان تولد (سال 255 هجرى) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:
1. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).
2. معتمد عباسى (256 - 279ق.).
3. معتضد عباسى (279 - 289ق.).
4. مكتفى عباسى (289 - 295ق.).
5. مقتدر عباسى (295 - 320ق.).
6. قاهر عباسى (320 - 322ق.).
7. راضى عباسى (322 - 329ق.).
8. متقى عباسى (329 - 333ق.).
هنگامى كه حضرت مهدى(ع) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود مىآورند و برخى ديگر با آن حضرت، به مقابله و منازعه بر مىخيزند و پس از درگيرى، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت. در اين باره، روايات فراوانى از معصومين(ع)نقل شده است كه براى نمونه، حديثى را از امام محمد باقر(ع) بيان مىكنيم:
عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُاللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه.
قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است. زمين از براى او در نورديده شود و گنجهاى پنهان را براى او آشكار كند. سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان، به دست او دين خود را بر همه دينها غالب گرداند، اگر چه مشركان را خوش نيايد. در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند، مگر اين كه آبادش كند و روح اللَّه، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند.
غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار، همچنان ادامه خواهد داشت.
نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى: كسيكه فقيه خويشتن دار، مخالف هواى نفس، و فرمانبر امر خداوند باشد، او نماينده امام زمان است; و بر ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّتاند، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد.
هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.
رويدادهاى مهم : از آغاز تولد نويد بخش حضرت مهدى(ع) (در سال 255 هجرى) تا زمان قيام آن حضرت و تشكيل حكومت جهانى، رويدادهاى مهم و فراوانى رخ داده و خواهد داد كه قابل شمارش نيستند و هيچ دفتر و ديوانى گنجايش ثبت و ضبط آنها را ندارد؛ اما در اين جا به برخى از رويدادهاى مهمى كه در زمان ظهور آن حضرت اتفاق خواهد افتاد و در روايات و منابع اسلامى به عنوان علامات ظهور حضرت مهدى(ع) از آنها ياد شده است، اشاره مىشود:
1. خروج دجّالِ يك چشم و ادعاى الوهيت و خون ريزى و فتنههاى فراوان او در زمين و جنگ با حضرت مهدى(ع) و شكست و نابودىاش به دست امام زمان(ع) يا حضرت عيسى(ع).
2. نداى آسمانى براى معرفىِ حضرت مهدى(ع) و شنيدن همه مردم، آن را به زبان رايج خودشان و استقبال آنان از امام زمان(ع).
3. خروج سفيانى (عثمان بن عنبسه از اولاد يزيد بن معاويه) از وادىِ يابس، در سرزمين ميان مكه و شام، و تصرف بسيارى از شهرها و خون ريزى و فتنه در بين مردم، و نبرد او با لشكريان امام زمان(ع) و كشته شدنش در صخره بيت المقدس به دست ياران حضرت مهدى(ع).
4. خروج سيّد حسنى از شمال ايران (حدود ديلم و قزوين) و دعوت او به مذهب اماميه، و رفع ظلم از مردم و نبردهاى پيروزمندانه او با ستمكاران و فاسقان و پيوستن او به حضرت مهدى(ع) در كوفه.
5. خروج شصت كذّاب كه به دروغ ادعاى پيامبرى مىكنند.
6. ادعاى دروغين مقام امامت توسط دوازده نفر از آل ابىطالب(ع).
7. كشته شدن نفس زكيّه، پسرى از آل محمد(ص)، در مسجد الحرام، ما بين ركن و مقام.
8. ظاهر شدن صورت و سينه و ياكف دست، در چشمه خورشيد.
9. وقوع كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر رمضان.
10. برخاستن نداهاى متعدد از آسمان در ماه رجب و شنيدن همه مردم.
11. گسترش سياهىِ كفر، فسق و معصيت در سراسر جهان.
12. ظهور حضرت مهدى(ع) (به هيأت مردى سىسال) از كنار كعبه، در مكه معظّمه، و دعوت مردم به اسلام راستين.
محل ظهور: مكّه معظّمه.
محل بيعت (تعهّد مردم در پيروى از امام): مسجدالحرام، ميان ركن و مقام.
نشانى: فرشتهاى از بالاى سر او فرياد مىزند: اين مهدى است، او را پيروى كنيد.
يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او، عصاى موسى در دستش، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.
ياران: سيصد و سيزده نفر (به عدد اصحاب بدر)، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع)، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.
روش حكومتى: بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع).
شعاع و دامنه حكومت: سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.
مركز حكومت: مسجد كوفه، مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع).
چگونگى پيروزى بر دشمنان: همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان، خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند مدد داد; و نيز در جبهههاى جنگ ياريش كند، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت.
مدت زمامدارى: روايات كه اكثراً مربوط به اهل تسنّن استـ در اين باره باختلاف سخن گفته، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.
وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.
بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بىنيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
ولادت حضرت مهدي(عج) علما و محدثين اماميه، از جمله علامه مجلسي،[1] شيخ مفيد،[2] شيخ صدوق (ره)[3] و... اتفاق بر آن دارند كه حضرت مهدي (عج) در نيمه شعبان سال 255 در سامرا چشم به جهان گشود. واز آنجا كه مسئله ولادت امام مهدي (عج) از منظرشيعه اماميه مشهور است تنها به صورت اجمالي به ذكر برخي از ادله ولادت ان حضرت مي پردازيم :
الف : اخبار پيامبر اكرم (ص) وامامان معصوم (ع) ازتولد فرزندي براي امام حسن عسكري (ع) كه پس از به دنيا آمدن، از ديدگان پنهان گشته وبعد از ظهور جهان را پر از قسط وعدل خواهد نمود كه مجموع اين اخبار بيش از هزارحديث است كه در كتب روايي معتبر شيعه ازجمله الكافي ،الغيبه ،كمال الدين و...آمده است.
ب: سال ولادت امام زمان ـ عليه السلام ـ بنابر نقل اكثر مورّخين مُعتبر و و محدّثين شيعه و غير شيعه نيمه شعبان سال 255 هـ . ق. ميباشد،[4] و سال شهادت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ سال 260 ه ـ .ق. ميباشد.[5] بنابر تصريح علماي بزرگ اماميّه مانند شيخ مفيد، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وكان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين اتاه الله تعالي فيها الحكمه كما اتاها يحي صبياً و جعله اماماً في حال الطفوليه . . .».[6] اين قول مشهور و دقيق بين علماي شيعه و تمام شيعيان است، بنابراين امام دوازدهم ـ عليه السلام ـ پنج سال در كنار پدر بزرگوارش و در ساية پدر مهربانش زندگي نموده است و اين زندگي و حتي تولد حضرتش به نوعي در خفاء و پنهاني بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سياسي و اجتماعي معاصر امام عسكري ـ عليه السلام ـ و حتي ائمة پيش از او بوده است به لحاظ امنيت جاني چنانكه ولادت برخي از انبياي الهي در خفا و استتار بوده است،[7] شرايط سياسي حاكم بر عصر امام به علت تدابيـر سخت نظامي خلفاي عباسي كه دشمن سرسخت ائمّه بودهاند اقتضاء مينمود، كه شيعيان در تقيّه كامل و اختفاء فعّاليتهاي مذهبي خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه براي شيعيان بسيار سخت انجام ميگرفت، تنها وكلاي شيعه در اين دوره با زحمات عديده امكان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسكري ـ عليه السلام ـ سختترين دوران سياسي و اجتماعي براي شيعه محسوب ميشود. اين امام عزيز اكثر دوران خويش را در پادگآنهاي نظامي به سر برد و بخشي از عمر شريفش را نيز كاملاً تحت مراقبت وكنترل شديد نيروها و جاسوسان امنيتي خلفاي جائر و ستم پيشه عباسي بوده است و وظيفة سنگين الهي، امامت را انجام ميداد با توجّه به اين اوضاع فشار و خفقان سياسي است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ در كودكي براي خيلي از مردم ناشناخته بود و فقط خصيّصين از بزرگان شيعه و نزديكان أئمه و صحابي بزرگ به زيارت حضرت توفيق يافته و او را ديدهاند و تعداد اين افراد به حدّي است كه يقين آور است علاوه بر اين كه اين رؤيتكنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و كاملاً مورد اطمينان و تأييد ائمه بودهاند كه در يقين و اطمينان كامل به كلام آنها جاي هيچ شبهه و شكي را باقي نميگذارد. اسامي اين افراد در كتابهاي حديثي و تاريخي علماي بزرگ شيعه و سنّي آمده است و بسياري از اين افراد خودشان به محضر امام زمان ـ عليه السلام ـ در زمان امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ رسيدهاند با توجّه به اينكه در مدّت پنج سال امام عسكري ـ عليه السلام ـ با خواص از شيعيان ارتباط مستمر داشت يا از طريق وكلاي مخصوص در نواحي مختلف سرزمين اسلامي يا ارتباط مستقيم كه در اين فرصتها امام سعي مينمود جانشين خود را به شيعيان معرفي كند و آنها را از تحير و سر درگمي نجات دهد همان طوري كه ائمه قبل از او علاوه بر تصريح پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه وآله ـ بنام ائمه، شخصاً و عيناً او را به شيعيان معرفي ميكردهاند تا هيچ كس به دروغ مدّعي مقام امامت نشود كه منجر به انحراف شيعه از مسير حق گردد لذا در سيره تمام ائمه ما ميبينيم كه آنها علاوه بر معرفي جانشين خود از آخرين امام معصوم نيز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصريح سخن گفتهاند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر بهفرد معرفي نمودهاند.
با اين اهتمام به مقام امامت، امام عسكري ـ عليه السلام ـ هم خبر از ولادت و غيبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادي و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقيقه»،[8] به تمام شيعيان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شيعه نشان داده و در زمان خود شناساندهاند تا حجّت بر آنها تمام شده است. در اينجا بترتيب از منابع معتبر و مختلف به تبيين برخي از افرادي كه بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شدهاند ميپردازيم:
1. محمد بن عثمان العمري همراه چهل نفر از شيعيان آن حضرت را در كودكي ديدهاند كه امام عسكري ـ عليه السلام ـ به آنها فرموده است «هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم اطيعوه».[9]
2. كرخي به نقل از ابو هارون كه از شيعيان بوده است نقل ميكند كه صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ را ديدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور ميداد.[10]
3. يعقوب بن منقوش هم به نقل از شيخ صدوق (ره) در كمال الدين از جمله كساني است كه حضرت را ديده است.[11] شيخ صدوق از بزرگان شيعه است كه كتابهاي گرانسنگي را در علوم مختلف از خود برجاي گذاشته است كه داراي اعتبار ويژهاي در پيش فُقهاي شيعه هستند از جمله كتابهاي بسيار معتبر او كتاب «كمال الدين و اتمام النعمة» است كه آن را درباره امام عصر ـ عليه السلام ـ نگاشته و تفصيلاً مباحث مختلفي را حول محور مهدويت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر اين جريان را در آن جواب داده است كه بسيار قابل توجّه و مناسب است لذا هيچ شبههاي در كتاب و نويسندة آن وجود ندارد و از جهاتي، از جمله نزديكي دوران حياط صدوق به دوران غيبت صغري از نقاط قوت اين كتاب است و ممتاز بودن و برخورداري نويسنده از فضائل نفساني از موارد ديگر امتيازات اين كتاب شريف است كه قابل توجّه ميباشد. در حقيقت اين كتاب جواب شبهاتي است كه درباره مسئلة مهدويت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شيعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آنها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله كتابهاي معتبر شيعه كه به اين مسئله «رويت امام در حيات پدرش» پرداخته، كتاب ارشاد شيخ مفيد است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السلام ـ كه از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در كودكي و در حيات پدرش ديده است، حمزة بن موسي بن جعفر به نقل از حكيمه خاتون عمة امام عسكري ـ عليه السلام ـ كه از جمله روايات بسيار معتبر است او را ديده در حيات پدرش ديده است، اين روايت كه حكيمه خاتون حضرت را ديده است در بسياري از كتابهاي مربوط به موضوع مهدويت كراراً آمده است كه حتّي شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ آن بانوي مكرّم در خانة امام عسكري ـ عليه السلام ـ حاضر بوده و افطار را در كنار برادرزادهاش بوده و شاهد ولادت آن حضرت بوده است،[12] و او را مكرراً ديده و چشمانش با ديدارش روشن گرديده است «رزقنا الله و اياكم رؤيته» بنابر اين اگر رويت كنندگان حضرت را در يك جمع بندي قرار دهيم ميتوانيم چنين نتيجه بگيريم كه سه گروه حضرت را ديدهاند :
1. اهل بيت آن حضرت: مانند حكيمه خاتون عمة امام عسكري ـ عليه السلام ـ و خادمان خانة امام عسكري ـ عليه السلام ـ در رديف اولين كساني بودهاند كه امام را زيارت كردهاند الف. ظريف (ابونصر) خادم دودمان امام عسكري ـ عليه السلام ـ [13] ب. ابوسعيد غانم خادم ديگر امام عسكري ـ عليه السلام ـ نقل كرده است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ در گهواره بود كه به محضرش شرف ياب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عن اهلي و شيعتي».[14]
ج. «و روي محمد بن يعقوب رفعه عن نسيم الخادم و خادم ابي محمد ـ عليه السلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ عليه السلام ـ بعد از اينكه ده شب از ولادتش ميگذشت، در اين حال عطسه نمودم به من فرمود: «يرحمك الله. . . ». فقال «الا ابشرك في العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ايام».[15]
2. گروه دوم كه از ديدار امام در حيات پدرش مسرور شدهاند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعيد عمروي چنانكه قبلاً نيز گفته شد.
3. گروه سوم از زيارت كنندگان حضرت در عهد امام عسكري ـ عليه السلام ـ اصحاب خاص و شيعيان نامدار حضرت بودهاند كه به برخي از آنها اشاره كرديم و بسياري از بزرگان شيعه از جمله علماي شهر قم و شيعيان خاص امام عسكري ـ عليه السلام ـ به زيارت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السلام ـ در زمان حيات پدرشان رسيدهاند.
چگونگي ولادت حضرت مهدي(عج)
شيخ طوسي در كتاب غيبت و علماي ديگر روايت كردهاند و صدوق در كتاب كمال الدين به سند صحيح و معتبر از جناب موسي بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسي بن جعفر ـ عليهما السلام ـ از حضرت حكيمه خاتون دختر والا مقام امام محمد تقي ـ عليه السلام ـ كه از بانوان با عظمت و شخصيّت و فضيلت خاندان رسالت است، حديث كرده است، حكيمه فرمود: امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ فرستاد (فردي را) نزد من كه عمه امشب در نزد ما افطار كن كه شب نيمه شعبان است و خداوند حجت را در اين شب ظاهر فرمايد و او حجت خدا در زمين است. من عرض كردم: مادرش كيست؟
فرمود: نرجس.
گفتم: فدايت شوم، به خدا سوگند در او اثري نيست.
فرمود: همين است كه براي تو ميگويم.
حكيمه گفت: پس آمدم چون سلام كردم و نشستم نرجس خواست پاي افرازم را بيرون آورد، گفت: اي سيدة من و سيدة خاندان من، چگونه شب كردي؟
گفتم: بلكه تو سيده من و سيده خاندان مني.
گفت: اي عمه اين چه سخن است؟!
گفتم: اي دخترم، خدا امشب به تو پسري كرامت فرمايد كه در دنيا و آخرت آقا است؛ پس او خجلت كشيد و حيا كرد، وقتي از نماز عشا فارغ شدم افطار كردم و در بستر خوابيدم چون نيمه شب رسيد برخاستم براي نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود،من نشستم براي تعقيب و سپس خوابيدم و هراسان بيدار شدم، او همچنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابيد.
حكيمه فرمود: براي فحص از صبح بيرون آمدم فجر اول ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شك افتادم، امام فرياد زد، عمه شتاب مكن كه مطلب نزديك گرديده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و يس خواندم كه ناگاه نرجس هراسناك بيدار شد، من به بالينش شتافتم و گفتم: «بسم الله عليك» آيا چيزي احساس ميكني؟
گفت: بله، اي عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش همان است كه به تو گفتم.
حكيمه گفت: پس مرا سستي و از خود بي خودي فرا گرفت و او نيز چنين شد، وقتي به حس آقايم بيدار شدم، جامه را از روي نرجس به يك سو زدم و آقاي خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمين گذارده، او را در بر گرفتم دينم نظيف و پاكيزه است، حضرت امام حسن عسكري به من صيحه زد: اي عمه پسرم را به نزد من بياور.
او را نزد امام بردم،اما دستهايش را زير دو ران و پشت او گذارد و پاهايش را به سينه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش كشيد.
پس فرمود: سخن بگو اي پسرم.
فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّ لا اِله اِلاّ الله وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اِنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»
سپس بر امير المؤمنين و امامان تا پدرش صوات فرستاد و سكوت فرمود.
امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام كند و به نز من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام كرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم. فرمود: اي عمه روز هفتم كه شد نزد ما بيا. حكيمه فرمود: بامدادان رفتم كه به امام سلام عرض كنم، پرده را بالا زدم تا از آقاي خود تفقد كنم او را نديدم گفتم: فدايت شوم چه شد آقاي من؟ فرمود: اي عمه او را به آن كس سپردم كه مادر موسي او را به او سپرد.
حكيمه گفت: روز هفتم كه شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام كردم و نشستم.
امام فرمود: پسرم را به نزد من بياور، پس من آقايم را در حالي كه در پارچهاي بود به نزد آن حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار كرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل آنكه شير و عسل به او ميدهد سپس فرمود: سخن بگو:
گفت: اشهد ان لا اله الا الله و صلوات بر محمد و امير المؤمنين و امامان تا پدرش ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ فرستاد و اين آيه را تلاوت كرد:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَروُنَ»
موسي بن محمد بن قاسم، راوي حديث گفت: اين سرگذشت را از عقيد خادم پرسيدم گفت: حكيمه راست فرموده است.[16]
پي نوشتها: [1] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 13، فصل بشارت حضرت مهدي (عج)، مؤسسه الوفاء بيروت، 1983 م.
[2] . محمد بن نعمان (مفيد)، الارشاد في حجج الله العباد، ص 346، مؤسسه آل البيت، 1314 هـ .
[3] . ابوجعفر محمد ابن بابويه قمي (صدوق)، كمال الدين وتمام النعمه، ج 2، باب 42، ترجمه منصور پهلوان، نشر دارالحديث قم، 1380.
[4] . محمد بن محمد، الشيخ المفيد، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البيت،1413ـ ص 339.
[5] . همان، ص 336.
[6] . همان، ص 339.
[7] . شيخ الطائفه طوسي، كتاب الغيبة، طهران (انتشارات نينوي الحديثه، بيتا) ص 74 ـ و ـ شيخ مفيد «پيشين» ص 336 علت مخفي بودن ولادت را توضيح داده است.
[8] . شيخ طوسي «غيبت»، (انتشارات نينوي)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسي، چاپ دارالكتب، ج 51، ص 22.
[9] . محمد بن علي (شيخ صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسين، 1416، ق، ص 434.
[10] . محمد بن علي (صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسين 1416 ه.ق ص 434
[11] . همان، ص 437.
[12] . محمد بن محمد (شيخ مفيد) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البيت)، 1413، ص 351، و كمال الدين (پيشين) ص 424.
[13] . بحار الانوار ،ج 51 ص 22 و ارشاد مفيد »ج 2، ص 354، و غيبت شيخ طوسي ،ص 148.
[14] . غيبت شيخ طوسي ص 148 و منتخب الاثر، آيت الله صافي، چاپ هفتم، مكتبة الداوري، قم، ص 360.
[15] . همان، «غيبت شيخ طوسي»، ص 139. [16] . منتخب الاثر نگارنده، ص321 تا 341.
دوران كودكي حضرت مهدي( عليه السّلام )
حضرت امام مهدي ـ عليه السّلام ـ در زمان حيات پدر
از آن جا كه شروع غيبت صغرا را از هنگام تولّد حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ به حساب مي آورند ، بد نيست كه نظري گذرا به زندگاني حضرتش در زمان حيات پدر بزرگوارشان بيفكنيم.
واضح است كه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در سامراء و تحت سرپرستي پدرشان حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ ـ در حالي كه در طول زندگانيشان مشمول عنايات و عواطف پدر ميبودند ـ زندگي ميفرمودند.
در اين مدّت، حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ فرزندشان را براي برخي از افراد مورد اعتماد شيعه ظاهر ميفرمودند و حضرتش را به عنوان دوازدهمين امام و پيشوا و مهدي موعود منتظر به آنان معرفي ميفرمودند
وقتي كه حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ را زهر خوراندند و آن حضرت لحظات پاياني حيات را ميگذراندند ـ و اغيار و جاسوسان پس از اطمينان از تأثير زهر در جسم ايشان منزل حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ را ترك كرده بودند ـ حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ نزد پدرشان حاضر گرديدند تا ايشان را در نوشيدن دارو كمك نمايد و ظرفي را كه در دست گرفته و ميخواستند بنوشند نگه دارند؛ زهر فوقالعاده قوي بود و رعشهاي در دو دست مبارك حضرتش حادث گرديده بود كه حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ نميتوانستند ظرف دارو را بنوشند؛ چرا كه ظرف به دندانهايشان ميخورد.
اين ملاقات آخرين ديدار و آخرين عهد بود. حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ پس از آن دنيا را بدرود گفتند و پاك فرزند عزيزشان را در تندباد روزگار و در معرض حوادث و مسائل زندگي يتيم گذاردند؛ در پناه محافظت هميشگي خدا و حمايت حق كه هرگز از بين نميرود.
دسته اوّل:
در اينجا به برخي از روايات که دوران کودکي امام مهدي(عج) را نقل نموده اند اشاره ميکنيم:
1. بانوي بزرگوار حضرت«حكيمه» عمه حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ كه در هنگام تولد حضرت مهدي ـ عليه الصلاة و السلام ـ حاضر بود و پس از آن ماجرا نيز چندين بار حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ را زيارت نمود.
2. نسيم، كنيز حضرت عسكري ـ عليه السّلام ـ ، او ميگويد: يك شب (به روايتي ده شب) پس از تولد حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ بر ايشان وارد شدم. درمحضرشان عطسه كردم. به من فرمود: «يَرْحَمُكِ الله» من از اين سخن شادمان گرديدم. سپس به من فرمودند: آيا بشارتي در مورد عطسه به تو بدهم؟ عرض كردم: آري اي مولاي من. فرمودند: «عطسه » تا سه روز انسان را از مرگ در امان ميدارد.»[1]
3. جماعتي از ياران حضرت عسکري ـ عليه السّلام ـ . از ابوغانم خادم روايت شده است كه گفت:امام عسکري ـ عليه السّلام ـ را فرزندي به دنيا آمد كه وي را «محمّد » ناميدند. آن حضرت فرزندشان را در روز سوم به ياران خويش نماياندند و فرمودند:«اين صاحب شما پس از من است و خليفه من بر شما. او همان قائمي است كه به انتظار او گردن ميكشند و هنگامي كه زمين از جور و ظلم آكنده گردد ظهور كرده آن را از عدل و داد پر خواهد ساخت.»[2]
4. تقريباً چهل مرد حضرتش را زيارت نمودند؛ آن هنگام كه پدرش حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ وي را به آنان نشان داده فرمودند: « اين، امام شما پس از من است و خليفه من بر شما.»
5. شيخ بزرگوار«احمدبناسحاققمي اشعري». وي ميگويد:
«بر حضرت ابومحمد حسنبنعلي ـ عليهماالسّلام ـ وارد شدم. در نظر داشتم از ايشان راجع به جانشينشان سؤال كنم. حضرتش ـ بدون آن كه من سؤالي كرده باشم ـ ابتدا به سخن كرده فرمودند: اي احمدبناسحاق! خداي تبارك و تعالي از زماني كه حضرت آدم ـ عليه السّلام ـ را خلق فرمود، زمين را از حجتي كه از سوي خود بر مردم معين ميكند، خالي نگذارده است و تا روز قيامت نيز خالي نخواهد گذارد. به وسيله او بلا را از اهل زمين دفع مينمايد و به واسطه او باران را فرو ميفرستد و به سبب او بركات زمين را خارج ميگرداند.»
سؤال كردم: اي پسر پيامبر، امام و خليفه پس از شما كيست؟
حضرت به سرعت برخاسته به اندرون رفتند سپس بيرون آمدند؛ در حالي كه كودكي را كه چهرهاش مانند ماه شب چهارده و سنش در حدود3 سال بود بر دوش گرفته بودند. پس به من فرمودند:«اي احمدبناسحاق، اگر نزد خدا و حجّتهاي او گرامي نميبودي، اين فرزندم را به تو نشان نميدادم. او هم نام رسول خدا و هم كنيه اوست. وي همان كسي است كه زمين را از عدل و داد پر ميكند؛ همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.
اي احمدبناسحاق، مَثَل او در اين امت مثل خضر است و ذوالقرنين. سوگند به خدا كه آن چنان غيبتي خواهد داشت كه در آن غيبت، هيچ كس از هلاكت نجات نيابد؛ مگر آن كس كه خداي عزّوجلّ وي را در اعتقاد به امامت او ثابت دارد و به دعاكردن براي تعجيل در فرجش توفيق دهد.»
عرض كردم: مولاي من، آيا نشانهاي هست ك قلب من با آن آرامش يابد؟ در اين هنگام كودك شروع به سخن گفتن به زبان عربيِفصيح نمود و فرمود:«من بازمانده خدا در زمين اويم و انتقام گيرنده از دشمنان او؛ بعد از اين ديگر از من اثري مجوي، اي احمدبناسحاق.»[3]
احمدبناسحاق گويد: خوشحال و شادمان برگشتم، وقتي فردا شد مجدّداًبه محضر حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ شتافتم و به ايشان عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، شادماني من به خاطر منّتي كه بر من نهاديد، زياد گرديد. اما سنت جاريهاي كه در او از خضر و ذوالقرنين است، چيست؟
فرمودند:«طولاني شدن غيبت، اي احمد.»
عرض كردم: اي فرزند رسول خدا، آيا غيبت وي به طول خواهد انجاميد؟
فرمودند:«آري، سوگند به پروردگارم؛ تا آن جا كه بيشتر معتقدان به وي از اعتقاد به او برميگردند و هيچ كس(بر اين امر) باقي نميماند مگر آن كس كه خداي تعالي از او بر ولايت ما پيمان گرفته و در قلبش ايمان را ثبت نموده و وي را به روحي از سوي خود تأييد فرموده باشد. اي احمدبناسحاق، اين امري از امور خداست وسرّي از اسرار او و غيبي از علم غيب خدا؛ آن چه را به تو دادم بگير و از شكركنندگان باش تا در بالاترين درجات بهشت با ما باشي.»[4]
6. يعقوببنمنقوش. او ميگويد:«بر حضرت ابومحمد حسنبنعلي ـ عليهماالسّلام ـ داخل شدم. بر سكويي در منزل نشسته بودند و سمت راستشان اطاقي بود كه پردهاي آن را پوشانده بود. از ايشان سؤال كردم:
اي آقاي من، چه كس صاحب اين امر خواهدبود؟ فرمود:«پرده را بردار.»
پرده را برداشتم. كودكي را ديدم كه قامتش پنج وجب بود و به نظر ميرسيد كه حدوداً هشت يا ده ساله باشد. پيشانياي گشاده، صورتي سفيد، چشماني درخشنده داشت. ستبر دست و خميده زانو بود. خالي بر گونه راستش و موهايي برآمده در جلوي سرش ديده ميشد. آن كودك آمد و بر روي پاي حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ نشست.
حضرت عسكري ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«اين، صاحب شماست.» آنگاه حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ برخاستند كه بروند. حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«فرزندم، تا زماني معين شده به داخل برو.» آن حضرت وارد اتاق گرديد و من مشغول نظاره او بودم.
سپس حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«اي يعقوب، بنگر چه كسي در داخل اتاق است؟ من داخل شدم ولي كسي را نديدم.»[5]
سيد محمد كاظم قزويني ـ امام مهدي(ع) از ولادت تا ظهور، ص203
پي نوشتها:
[1] . كمال الدين، ج2، ص 430؛ غيبت شيخ طوسي ص 139.
[2] . كمال الدّين، ج2، ص431.
[3] . انسان از اثر تفحص مينمايد تا آنكه مؤثّر را بيابد؛ ولي وقتي مؤثّر را يافت، ديگر انگيزهاي براي تفحص از اثر نخواهد داشت. ممكن است مراد حضرت از اين جمله كه «پس از اين، از من اثري مجوي اي احمدبناسحاق» اين باشد كه تو امامت را يافتهاي و لذا لزومي ندارد كه دنبال علامت و نشانهائي بگردي كه افراد شكّاك به دنبال آنها ميگردند.
[4] . قبلاً گفتيم كه علم غيب مسألهاي است و اطلّاع بر علم غيب مسألهاي ديگر.
[5] . كمال الدّين، ج2، ص437.
امامت وكودكي چگونه ممكن است حضرت مهدى(عج) امام دوازدهم شيعيان كه بعد از وفات پدرش امام حسن عسكرى(ع) پنج ساله بود امام شود، آيا ممكن است كودكى پنچ ساله پيشوايى مسلمين را داشته باشد؟
اولا: اگر در اخبار اهل بيت (عليهم السلام) تأمل شود معلوم مى گردد كه مقام نبوت و امامت يك مقام ظاهرى ناچيز نيست كه هر كسى صلاحيت آن را داشته باشد بلكه نبوت مقام ارجمندى است كه شخص واجد آن مقام با حق تعالى ارتباط و اتصال داشته از افاضات و علوم عوالم غيبى برخوردار مى شود، احكام و قوانين الهى بر باطن و قلب نورانيش وحى و الهام مى گردد و به طورى آنها را دريافت مى كند كه از هر گونه خطا و اشتباهى معصوم است. همينطور ولايت و امامت مقام بزرگى است كه واجد آن مقام به طورى احكام خدايى و علوم نبوت را تحمل و ضبط مى كند كه خطا و نسيان و عصيان در ساحت وجود مقدسش راه ندارد و همواره با عوالم غيبى مرتبط بوده و از افاضات و اشراقات الهى بهره مند مى گردد. بواسطه علم و عمل پيشوا و امام انسانيت و نمونه و مظهر دين و حجت خداوندى است، معلوم است كه هر كسى قابليت و استعداد احراز اين مقام شامخ را ندارد بلكه بايد از حيث روح در مرتبه اعلاى انسانيت باشد تا لياقت ارتباط با عوالم غيبى و دريافت علوم و ضبط آنها را واجد باشد و از حيث تركيبات جسمانى و قواى دماغى در كمال اعتدال باشد تا بتواند حقايق عالم هستى و افاضات غيبى را بدون خطا و اشتباه به عالم الفاظ و معانى تنزل دهد و به مردم ابلاغ كند پس پيغمبر و امام از حيث آفرينش ممتازند و به واسطه همين استعداد و امتياز ذاتى است كه خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت و امامت انتخاب مى كنند، اين امتياز از همان اوان كودكى در وجود آنهان موجود است لكن هر وقت كه صلاح بود و شرايط موجود شد و مانعى در كار نبود آن افراد برجسته رسماً به مقام و منصب نبوت و امامت معرفى مى شوند اين انتخاب و نصب ظاهرى چنانكه گاهى بعد از بلوغ يا در زمان بزرگى انجام مى گيرد ممكن است در ايام كودكى تحقق پذيرد.
چنانكه حضرت عيسى (ع) در گهوراه با مردم سخن گفت و خودش را پيغمبر و صاحب كتاب معرفى نمود. خداوند متعال در سوره مريم مى فرمايد: «فاشارت اليه قالوا: كيف نكلم من كان فى المهد صبياً. قال انى عبدالله آتانى الكتاب و جعلنى نبياً و جعلنى مباركاً اين ما كنت و اوصانى بالصلوة و الزكوة ما دمت حي[1] » مريم به عيسى اشاره كرد، گفتند: «چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم؟! عيسى گفت من بنده خدايم كه مرا كتاب داده و به پيغمبرى برگزيده است و هر كجا باشم مبارك گردانيده و به نماز و زكوة تا زنده باشم سفارش كرده است.
از اين آيه و آيات ديگر استفاده مى شود كه حضرت عيسى (ع) از همان كودكى و ايام صغر پيغمبر و صاحب كتاب بوده است.
بنابراين هيچ مانعى ندارد كه كودكى در سن پنج سالگى با عوالم غيبى ارتباط داشته باشد و به وظيفه سنگين خزانه داراى و ضبط و تبليغ احكام منصوب گردد و در انجام وظيفه خويش و اداى اين امانت بزرگ كاملا نيرومند و مقتدر باشد[2] .
ثانياً: حضرت امام جواد (ع) هم در هنگام وفات پدرش نه ساله و يا هفت ساله بوده و امام رضا (ع) او را به عنوان جانشين خود معرفى نمود[3] ، كه سخنان و مناظرات امام جواد (ع) و حل مشكلات بزرگ علمى و فقهى توسط آن حضرت تحسين و اعجاب دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى را بر انگيخته و آنان را به تعظيم در برابر عظمت علمى امام وا داشته است و هر كدام او را به نحوى ستوده اند و به عنوان نمونه:
سبط ابن جوزى مى گويد: (اما جواد (ع)) در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش بود[4] .
ابن حجر هيتمى به اعلميت امام جواد (ع) اعتراف نموده مى نويسد: مأمون او را به دامادى انتخاب كرد زيرا با وجود كمى سن از نظر علم و آگاهى وحلم و بر همه دانشمندان برترى داشت[5] .
ثالثاً: ائمه اطهار (ع) هم موضوع صغر سِنّ آن جناب را پيش بينى كرده و اعلام نموده اند تا مورد اعتراض مخالفين و معاندين قرار نگيرد. به عنوان نمونه:
قال ابو جعفر (ع): «صاحب هذالامر اصغرنا سناً و اخملنا شخص[6] » حضرت امام محمد باقر (ع) فرمود: حضرت صاحب الامر سن مباركش از ما كمتر و گمنام تر است.
رابعاً: با اينكه آفرينش و خلقت ويژه انبياء و ائمه طورى است كه نمى توان آن را به افراد عادى مقايسه كرد مع الوصف در بين اطفال عادى هم گاهى افراد نادرى ديده مى شوند كه از حيث استعداد و حافظه نابغه عصر خويش بوده و قواى دماغى و ادراكات آنان از مردان چهل ساله هم بهتر است ابو على سينا فيلسوف نامى از اين افراد شمرده مى شود از وى نقل شده است كه گفته: چون به حد تميز رسيدم مرا به معلم قرآن سپردند و پس از آن معلم ادب پس هر چه را شاگردان بر استاد اديب قرائت مى كردند من همه را حفظ نمودم. بعلاوه آن،استاد مرا به كتابهاى ذيل تكليف كرد: «الصفات» و «غريب المصنف» و «ادب الكاتب» و «اصلاح المنطق» و «العين» و «شعر و حماسه» و «ديوان رومى» و «تصريف مازنى» و «نحو سيبويه» پس همه را در مدت يك سال و نيم حفظ كردم و اگر تعويق استاد نبود در كمتر از اين مدت حفظ مى كردم. پس از آن شروع كردم به ياد گرفتن فقه و چون به دوازده سالگى رسيدم بر طبق مذهب ابى حنيفه فتوى مى دادم پس از آن شروع كردم به علم طب و «قانون» را در سن شانزده سالگى تصنيف نمودم و در سِنّ بيست و چهار سالگى خودم را در تمام علوم متخصص مى دانستم[7] .
درباره فاضل هندى گفته شده: «قبل از رسيدن به سن سيزده سالگى تمام علوم معقول و منقول را تكميل كرده بود و قبل از دوازده سالگى به تصنيف كتاب پرداخت[8]
بنابراين در صورتى كه اطفال نابغه، داراى چنان مغز و قوايى باشند كه در سنين خرد سالى از عهده حفظ هزاران مطالب گوناگون و حل مشكلات و غوامض علوم بر آيند و نيروى محير العقول آنان باعث اعجاب گردد پس چه استبعادى دارد كه خداوند متعال حضرت بقية الله و حجّت حق و علت مبقيه انسانيت را در سن پنج سالگى به ولايت منصوب گرداند و تحمل و ضبط احكام را به عهده اش واگذار كند[9] .
نتيجه آنكه عقلا و وقوعاً هيچ استبعادى ندارد كه حضرت صاحب الامر (عج) به اراده و امر الهي در سن پنج سالگى پيشوايى مسلمين را به عهده بگيرد.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
پي نوشتها:
[1] ـ مريم/29.
[2] ـ ابراهيم امينى، دادگستر جهان (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، ص1373) ص121ـ122.
[3] ـ اثبات الوصيه، ص161.
[4] ـ سبط بن جوزى، تذكرة الخواص، مكتبة الحيدريه، 1383 هـ ق) ص359.
[5] ـ ابن حجر هيتمى، صواعق المحرقه (ط 2، قاهره، مكتبة القاهره، 1385 هـ ق) ص205.
[6] ـ مجلسى، بحار الانوار، (اسلاميه) ج51، ص38.
[7] ـ دادگستر جهان، ابراهيم امينى (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، 1373) ص123ـ124.
[8] ـ هدية الاحباب، ط تهران، 1329، ص228.
[9] ـ ابراهيم امينى، دادگستر جهان، (انتشارات شفق، چاپ چهاردهم، 1373) ص123ـ124.
اسامى ، اوصاف و القاب حضرت مهدى عليه السلام مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و.... (1)
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم [هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)]، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابوابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارت هاى مختلف و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده برايمان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف به طور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت ره جويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب و حدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه و افترى: يارى شده عليه دشمنان و افترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
پي نوشت: 1-نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.
سيره عملي امام مهدي (عج)
الف) سيرت ديني
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در برابر خداوند و جلال خداوند، فروتن است، همچون عقاب، به هنگامي كه بال خويش فرو گشايد و سر به زير انداخته، از اوج آسمان فرو د آيد. مهدي، در برابر جلال خداوند اينسان خاشع و فروتن است. خدا و عظمت خدا، در وجود او متجلي است، و همهي هستي او را در خود فرو برده است.[1]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، عادل است و خجسته و پاكيزه. او ذرّهاي از حق را فرو نگذارد. خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند... مهدي، همواره بيم خداوند را به دل دارد، و به مقام تقرّبي كه نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنيا دل نبدد، و سنگي روي سنگ نگذارد. در حكومت او، به احدي بدي نرسد، مگر آنجا كه حدّ خدايي جاري گردد.[2]
ب) سيرت خلقي
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، صاحب حشمت و سكينه و وقار است. مهدي جامههايي درشتناك پوشد، و نان جو خورد. علم و حلم مهدي از همهي مردمان بيشتر است. مهدي، همنام پيامبر است (محمد)، و خُلق او، خُلق محمدي است.[3]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، در جهان، با مشعل فروزان هدايت سير كند، و چونان صالحان بزيَد.[4]
ج) سيرت عملي
به هنگام رستاخيزِ مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، آنچه هست، دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد، از آن ديگري بردارد، بيهيچ ممانعتي.[5]
در زمان مهدي، مؤمنان در معاملات از يكديگر سود نگيرند.[6] كينهها از دلها بيرون رود، و همه جا را آسايش و امنيت فرا گيرد.[7]
مهدي، بخشنده است، و بيدريغ، مال و خواسته، به اين و آن دهد. نسبت به عمّال و كارگزاران و مأموران دولت خويش بسيار سختگير باشد، و با ناتوانان و مستمندان، بسيار دل رحم و مهربان.[8]
علامة المهديّ، أن يَكُونَ شديداً عَلَي العُمّال، جَواداً بِالمال، رَحيماً بِالمَساكين.[9]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، در رفتار چنان است كه گويي با دست خود،كره و عسل، به دهان مسكينان مينهد.[10] مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، چونان امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ زندگي كند، نان خشك بخورد، و با پارسايي بِزيَد.[11]
د) سيرت انقلابي
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، حقّ هر حقداري را بگيرد و به او دهد؛ حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان انسان متجاوز و غاصب بيرون كشد، و به صاحب حق باز گرداند.[12]
چون مهدي قيام كند، جزيه برداشته شود، و غير مسلماني نماند. او مردم را با شمشير به دين خدا دعوت كند، هر كس نپذيرد گردن زند، و هر كس را سركشي كند، خرد سازد.[13] مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، وارد شهر كوفه شود، و هر منافق و شك باوري را بكشد، و كاخها را ويران سازد، و ارتش مستقر در آنجا را از دم تيغ بگذراند. اينچنين، ظَلَمَه و اعوان ظلمه را بيدريغ بكشد، تا خدا راضي شود و خشنود گردد.[14]
مهدي، مانع الزّكاة[15] را بكشد. زاني مُحْصِن را نيز بدون طلب شاهد رَجْم كند.[16]
زُرارة بن أعْيَن گويد: «از امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ پرسيد: آيا قائم، با مردمان، مانند پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ رفتار كند؟ فرمود: هيهات، هيهات! پيامبر با ملايمت با مردم رفتار ميكرد، و ميكوشيد تا محبت مردم را، در راه دين، جلب كند و تأليف قلوب نمايد. اما قائم با شمشير و قتل با مردم روبرو شود. خدا به او اينگونه امر كرده است كه بكشد و توبهاي از كسي نپذيرد. واي به حالِ كسي كه با مهدي بر سر ستيز آيد.[17]
مهدي، فقط و فقط شمشير بشناسد؛ او از كسي توبه نپذيرد، و در راه اجراي حكم خدا و استقرار بخشيدن به دين خدا، به سخن كسي گوش ندهد، و نكوهش احدي را نشنود.[18]
هـ ) سيرت سياسي
به هنگام حكومتِ مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، حكومت جبّاران و مستبكران، و نفوذ سياسي منافقان و خائنان نابود گردد.[19]
شهر مكه، قبلهي مسلمين، مركز حركت انقلابي مهدي شود. نخستين افراد قيامِ او, در آن شهر، گرد آيند،و در آنجا به او بپيوندند.
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، به نفوذ يهود و مسيحيت در جهان خاتمه دهد. از غار اَنطاكيِّه، تابوت سكينه را بيرون آورد، نسخهي اصلي تورات و انجيل در آن است. و بدين گونه در ميان اهل تورات با تورات، و در ميان اهل انجيل با انجيل حكم كند، و آنان را به متابعتِ خويش فرا خواند. برخي به او بگروند.[20]
با ديگران جنگ كند، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي (چه از اهل كتاب و چه از ديگر مسلكها و مرامها) باقي نماند، و ديگر هيچ سياستي و حكومتي، جز حكومت حقّهي اسلامي و سياست عادلهي قرآني، در جهان جريان نيابد. بدين گونه حكومت مهدي،شرق و غرب عالم را فرا گيرد. عيسي ـ عليه السّلام ـ از آسمان فرود آيد، و پشت سر مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ نماز گزارد، و فرياد زند كه: «درِ بيت المقدس را باز كنيد!» در را باز كنند. در اين ميان، دَجّال با هفتاد هزار يهودي مسلح پديدار شود... و چون عيسي آهنگ كشتن دجال كند، دجال بگريزد. عيسي بگويد: من تو را با يك ضربت بكشم و چنين شود. او را بگيرد و بكشد. يهوديان در گوشه و كنار، و در پناه هر سنگ و درخت و جانور و چيز ديگري پنهان شوند. اما همه چيز به سخن آيد و بانگ بردارد: اي بندهي مسلمان خدا، اينجا يك يهودي است بيا و او را بكش.[21]
و اين چنين جهان از وجود يهودي پاك گردد. آري، چون مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ قيام كند، زميني نماند، مگر اين كه در آنجا گلبانگ محمدي: «أشهَدُ أن لا إله إلاّ الله، وَ أشهَدُ أنَّ مَحَمَّداً رَسولُ الله» بلند گردد.[22]
و) سيرت تربيتي
در زمان حكومت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، به همهي مردم، حكمت و علم بياموزند، تا آنجا كه زنان در خانهها، با كتاب خدا و سُنّتِ پيامبر، قضاوت كنند.[23] در آن روزگار قدرت عقلي تودهها تمركز يابد. مهدي، به تأييد الهي، خردهاي مردمان را به كمال رساند، و در دل همگان فرزانگي پديد آورد.[24] در روزگار ظهور دولت مهدي، عيب و آفت از شيعه برطرف گردد، و دلهاي آنان چون پارههاي پولاد شود. يك مرد،به نيرو، چون چهل مرد باشد. و حكومت و سروري روي زمين به دست آنان افتد.[25]
ز) سيرت اجتماعي
چون مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، درآيد ـ پس از سختيها كه افتد، و جنگها كه رَوَد ـ ظلم و ستم را براندازد، و سراسر زمين را از عدل و داد بپا كند. هيچ جاي در زمين باقي نماند، مگر اين كه از بركت عدل و احسان او فيض برد و زنده شود، حتي جانواران و گياهان نيز از اين بركت و عدالت و داد و نكويي بهرهمند گردند.[26] و همهي مردم، در زمان مهدي، توانگر و بينياز شوند.[27]
عدالت مهدي چنان باشد، كه بر هيچ كس، در هيچ چيز، به هيچ گونه، ستمي نرود. نخستين نشانهي عدل او آن است كه سخنگويان حكومت او، در مكه، فرياد زنند: «هر كس نماز فريضهي خويش را، در كنار حَجَر الأسود و محل طواف، خوانده است، اكنون ميخواهد نماز نافله بخواند، به كناري رود، تا حق كسي پايمال نگردد، و هر كس ميخواهد نماز فريضه بخواند، بيايد و بخواند.»[28]
ح) سيرت مالي
همهي اموال جهان، در نزد مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ گرد آيد، آنچه در دل زمين است و آنچه بر روي زمين. آنگاه مهدي به مردمان بگويد: «بياييد! و اين اموال را بگيريد! اينها همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آنها، قطع رَحِم كرديد و خويشان خود را رنجانديد، خونهاي بناحق ريختيد، و مرتكب گناهان شديد. بياييد و بگيريد!»
پس دست به عطا گشايد، چنان كه تا آن روز كسي آنچنان بخشش اموال نكرده باشد.[29]
در زمان مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، زمين محصول بسيار دهد، و مال و خواسته همي خرمن شود. هر كس نزد مهدي آيد و گويد: «به من مالي ده!»، مهدي بيدرنگ بگويد: «بگير».[30]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، اموال را، به صورت مساوي، ميان همگان تقسيم كند.[31] و كسي را بر كسي امتياز ندهد.[32]
ط) سيرت اصلاحي
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، فريادرسي است، كه خداوند او را بفرستد، تا به فرياد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان، به رفاه و آسايش و وفور نعمتي بيمانند دست يابند، حتي چهارپايان فراوان گردند، و يا ديگر جانواران، خوش و آسوده باشند. زمين گياهان بسيار روياند. آب نهرها فراوان شود. گنجها و دفينههاي زمين و ديگر معادن استخراج گردد.[33] در زمان مهدي،آتش فتنهها و آشوبها بيفسرد، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد، و جنگها از ميان برود.[34]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، مردم جهان را،از آشوبي بزرگ و همهگير و سردرگُم نجات بخشد.[35]
در جهان،جاي ويراني نماند، مگر آن كه مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ آنجا را آباد سازد.[36]
ياران قائم به سراسر جهان پا نهند، و همه جا قدرت را در دست گيرند. همه كس و همه چيز مطيع آنان شوند، حتي درندگان صحرا و مرغان شكاري، همه و همه، رضا و خشنودي آنان را بطلبند. شادي و شادماني يافتن به اين پيام آوردنِ دين و صلاح و عدالت، تا بدانجاست كه قطعهاي از زمين بر قطعهاي ديگر مباهات كند كه يكي از ياران مهدي بر آنجا پا نهاده است.[37] هر يك از ياران قائم، به نيرو، چون چهل مرد باشد، و دل آنان، مانندِ پارههاي پولاد. اگر كوههايي از آهن بر سر راه آنان پيدا شود، آنها را بشكافند. ياران قائم، شمشيرهاي خويش را بر زمين ننهند، تا اين كه خداي عزوجل راضي شود «لايَكُفُّونَ سُيُوفَهُم، حَتّي يَرْضَي اللهُ عزَّوَجلَّ.»[38]
آري، هنگامي كه جهان را فتنه و آشوب آكنده سازد، و همه جا را غارتگري و فساد و ستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهاي ضلالت و گمراهي را از هم فرو پاشد، و فروغ توحيد و انسانيت و عدالت را، در دلهاي تاريك و سنگ شده، بتاباند.[39] و سرانجام، دربارهي سيرت اصلاحي مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، به سخنان علي ـ عليه السّلام ـ ميرسيم، در «نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر: «چون مهدي درآيد، هوا پرستي را به خدا پرستي باز گرداند، پس از آن كه خدا پرستي را به هوا پرستي باز گردانده باشند. رأيها و نظرها و افكار را به قرآن باز گرداند. پس از آن كه قرآن را به رأيها و نظرها و افكار خود باز گردانده باشند... او عُمّال و كارگزاران را مؤاخذه كند. زمين آنچه را در اعماق خويش دارد براي وي بيرون دهد، و همهي امكانات و بركات خويش را در اختيار او گذارد. آنگاه است كه مهدي به شما نشان دهد كه سيرت عدل كدام است، و زنده كردنِ كتاب و سُنّت چيست؟».[40]
ي) سيرت قضايي
در قضاوتها و احكام مهدي، و در حكومت وي، سر سوزني ظلم و بيداد بر كسي نرود، و رنجي بر دلي ننشيند.[41]
مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ ، بر طبق احكام خالص ديني (بدون توجه به آراء و افكار ديگران و فُقها و علماي مذاهب)، حكم و حكومت كند.[42]
مهدي، ميزان عدل را، در ميان مردم نهد، و بدين گونه هيچ كس نتواند به د يگري ستمي كند.[43]
مهدي، قضاوتي جديد آورد...[44] مهدي، به حكم داود و آلِ داود حكم كند، و از مردم بَيّنه و شاهد نطلبد.
شيخ مفيد، ميگويد: «چون قائمِ آلِ محمد ـ عليه السّلام ـ قيام كند، مانندِ حضرت داود ـ عليه السّلام ـ ، يعني بر حسب باطن،قضاوت كند،و بيهيچ نيازي به شاهد حكم دهد. خداوند حكم را به او الهام كند، و او بر طبق الهام الهي حكم كند. مهدي، نقشههاي پنهاني هر گروه را بداند و به آنان آن نقشهها را بگويد. مهدي، دوست و دشمنِ خود را، با نگاه، بشناسد.»[45]
رسول جعفريان ـ تاريخ فكري و سياسي امامان شيعه،ص596
پي نوشتها:
[1] . المهدي الموعود...، ج1، ص280 و 300.
[2] . همان.
[3] . همان، ج1، ص281ـ282 و 266 و 300.
[4] . همان.
[5] . الاختصاص، ص24.
[6] . وسائل الشيعه، ابواب تجارت.
[7] . بحارالانوار، ج10.
[8] . المهدي الموعود...، ج1، ص277ـ276.
[9] . همان.
[10] . همان، ج1، ص297.
[11] . الغيبه، نعماني؛ بحارالانوار، ج52، ص359.
[12] . المهدي الموعود...، ج1، ص279، 282، 283.
[13] . همان.
[14] . الارشاد؛ بحارالانوار، ج52، ص338.
[15] . كساني كه زكات را پرداخت نميكنند.
[16] . كمال الدين؛ بحارالانوار، ج52، ص325.
[17] . الغيبه، نعماني؛ بحارالانوار، ج52، ص355.
[18] . همان.
[19] . المهدي الموعود، ج1، ص252.
[20] . همان، ج1، ص254ـ255.
[21] . همان، ج2، ص5 و 7.
[22] . تفسير عياشي، بحار الانوار، ج52، ص340.
[23] . بحارالانوار، ج52، ص352.
[24] . اصول كافي، ج1، كتاب العقل، حديث 21.
[25] . خصال صدوق؛ خرائج راوندي؛ بحارالانوار، ج52، ص317، 335.
[26] . بحارالانوار، ج10. در اين باره روايات بسيار است و معروف.
[27] . بحارالانوار، ج51، ص146.
[28] . الكافي، ج4، ص427.
[29] . علل الشرايع صدوق، بحارالانوار، ج51، ص29.
[30] . كشف الغمّه اربلي؛ كفاية الطالب كنجي شافعي؛ بحارالانوار،ج51،ص88.
[31] . فصل سيزدهم كتاب خورشيد مغرب،عنوان تساوي در اموال نيز ملاحظه كنيد.
[32] . المهدي الموعود، ج1، ص264، 275، 277، 285، 287، 288، 311، 318؛ و ج2، ص11.
[33] . همان.
[34] . همان.
[35] . همان.
[36] . همان.
[37] . كمال الدين؛ بحارالانوار، ج52، ص327. [38] . همان.
[39] . المهدي الموعود...، ج1، ص310.
[40] . نهج البلاغه، چاپ فيض الاسلام، ص424ـ425.
[41] . المهدي الموعود...، ج1، ص280، 283ـ284.
[42] . همان.
[43] . همان.
[44] . الغيبه، نعماني، بحارالانوار، ج52، ص349 و 354.
[45] . الارشاد، ص365ـ366.
سيماي حضرت مهدي در نهج البلاغه بشريت سالهاست كه در انتظار بس بزرگي بي قرار است. توده هاي عظيم انساني هر كدام به فراخور حال و مجال دين و فرهنگ خويش در انتظار امدن اصلاح گر توانمندو بزرگ جهاني به سر ميبرند. در اين ميان انبياء و امامان معصوم بيش از ديگران از انتظار و شرائط آن ظهور و علائم آن، دوران ظهور و ره آورد آن سخن گفته اند. از جمله امر مؤمنان (ع) در نهج البلاغه به صورتهاي مختلفي از عزيز دلها و آن يار سفر كرده ياد نموده، گاه از ياد شيرين و سيماي ديدني مهدی سخن گفته و گاه از آينده روشن بشري در زمان ظهور امام زمان و آخر الزمان و علائم آن سخن به ميان آورده است و در برخي جملات از ويژگيهاي حكومت جهاني آن حضرت و ره آورد آن.
مي گويد و بيان ميكند كه چگونه عدالت در آن دوران فراگير و جهاني خواهد شد و اسلام و قرآن و سنت، زنده خواهد گشت و فاسدان و ستمگران به مجازات خويش خواهند رسيد. آنچه ملاحظه خواهيد كرد نگاهي است به سيماي مهدي موعود (عج) در نهج البلاغه ی امير بيان، علي (ع).
راستي او كيست كه از تمان دلربايان دل ربوده و همه مشتاق ديدار جمال دلاراي او هستند و تشنة يك نگاه چشمان مست جادوئي او ؟
علي(ع) كه همه انبياء مشتاق ديدار او بودند و تمام اولياء در حسرت ديدار روي او يك عمر و صف جمال او كردند. چه فهميده از جمال يوسف زهرا (ع) كه با آه و ناله بزرگترين آرزوي خويش را ديدن چهرة نوراني مهدي موعود ميداند؟
آري علي (ع) هنوز جمالت را ندیده مشتاق و خريدار تو گشته و آنجا كه سخن از تو به ميان مي آيد اين گونه حسرت ديدار را به صحنه ی بيان و كلام مي آورد و با حالت سرشار از عشق و شيدايي به سينه خود اشاره كرده و آهي كشیده مي فرمايد: شوقاً الی رؤيته.«چقدر به ديدار او مشتاقم» و در نهج البلاغه مي خوانيم : الا بابي و امي هم من عده اسمائهم في السمائهم في السماء معروفه و في الارض مجهوله.
«آگاه باشيد آنان كه پدر و مادر فدايشان باد ،از كساني هستند كه نام آنها در آسمان معروف و در زمين ناشناخته و گمنام است.»
به امير مؤمنان بايد حق داد كه اينگونه عاشق ديدار جمال زيباي مهدي باشد چرا كه خود مولا آن چنان او را وصف كند كه هر كس بشنود نديده شيدا وخريدار او ميشود.
آنجا كه فرمود: هو شاب مربوع حسن الوجه حسن الشعر يسيل شهره علي منكبيه و نور وجهه يعلوسوا دلحيته و رأسه بابي ابن خيره الامأ.
«و جواني چهار شانه نيكو صورت و نيكو موي مي باشد كه موهايش برشانه فروريخته و نور صورتش، سياهي موي سر و ريش او را تحت الشعاع قرار مي دهد. پدرم فداي او باد كه فرزند بهترين كنيزان است. »
ياد شيرين مهدي و عشق مولا به فرزندان معصومش مخصوصاً امام زمان (ع) امان نمي دهد كه از آن ها و اوصاف و كمالاتشان در جاي خالي نهج البلاغه يادي نكند و مردم زمان خود و آيندگان را به اين صورت آگاه نكند: « آري خداوندا زمين هيچگاه از حجت الهي خالي نيست كه براي خدا با برهان روشن قيام كند (آن حجت و امام) ظاهر و آشكار است و يا بيمناك و پنهان تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نرود. تعدادشان چقدر و در كجا هستند؟ به خدا سوگند كه تعداد شان اندك ولي نزد خداوند بزرگ مقدارند (چرا) كه خداوند به وسيله آنان حجت ها و نشانه هاي خود را نگاه ميدارد تا به كساني كه همانندشان را بر قلبشان تأييد و ورح يقين را دريافته اند كه آن چه را خوشگذران ها دشوار با بدن هايي زندگي مي كنند كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است آنان جانشينان خدا در زمين و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند» آنگاه فرمود: «آه آه شوقاَ الي رؤيتهم» آه آه چقدر مشتاق ديدارشان هستيم.
مخصوصاً دوران ظهور آن حضرت و استقرار حكومت عادله او كه جمال و كمال و دولت و صولت گردهم آمده سخت مورد اشتياق امير مؤمنان بوده است لذا فرمود:
« يا شوقاُ الي رؤيتهم في حال ظهور دولتهم» چقدر مشتقان ديدار انها هستم در ان زمان كه در ظهور دولتشان به سر مي برند.
تداوم امامت تا ظهور مهدي
از مسائلی كه اميرمومنان به آن توجه نموده، ادامه و استمرار امامت است در طول زمان تا دوران ظهور مهدي موعود(عج) و اين كه هيچ زماني خالي از حجت و امامي نيست. اين همان سخن و مطلبي است كه در منابع شيعي و سني آمده است كه خلفا و جانشينان پيامبر اكرم (ص) دوازده نفرند و همه از بنی هاشم ميباشند و به قول « شيخ سليمان قندوزي» مقصود از دوازده خليفه همان امامان دوازده گانه شيعه است زيرا نميتوان احاديث را بر خلفاي راشدین تطبيق كرد چون تعداد آنان كمتر از دوازده است و نميتوان بر حاكمان اموي منطبق كرد چون بيشتر از دوزاده نفر بودند و غالب آنها عناصر ظالم و ستمگر بوده اند. گذشته از اين آنها از دودمان هاشم نبودند بلكه از تيرة اميه بودهاند و همين طور به خلفاي عباسي نميتوان تفسير كرد چون تعداد آنها نيز بيش از دوازده نفر است و افزون بر آن پيوسته با نزديكان پيامبر در جنگ و ستيز بوده اند لذا راهي جز اين نيست كه بگوئيم كه همان امامان دوازده گانه شيعه مقصود است.
كلام اميرمؤمنان در اين زمينه چنين است: « الا ان مَثَلَ آل محمد (ص) كمثل نجوم السماء اذا خوي نجم طلع نجم فكانكم قد تكاملت من الله فيكم الصنائع و اراكم ما كنتم تاملون» بيدار باشيد مثل آل محمد (ص) چونان ستارگان آسمان است اگر ستارهاي غروب كند ستاره ديگري طلوع خواهد كرد اين امر تا ظهور امام زمان ادامه دارد و در دوران او است كه گويا ميبينيم (در پرتو خاندان پيامبر) نعمتهاي خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو داريد رسيده اند.
در جاي ديگر صريحاً فرمود: « ان الائمه من قريش غرسوا في هذالبطن من هاشم لاتصلح علي سواهم و لا تصلح الولاة من غير هم».
«همانا امامان همه از قريش ميباشند كه «درخت» آنها را در خاندان بنيهاشم كاشته اند مقام ولايت و امامت در خورديگران نسيت و ديگر مدعيان شايستگي آن را ندارند .»
خبر از غيبت امام زمان (عج)
سالها قبل از تولد آن حضرت امير بيان، خبر از غيبت يوسف زهرا ميدهد و اين خبر تلخ را براي همراهان و آيندگان بيان ميكند كه « الا و ان مَن ادركنا منا يسري فيها بسراج منير و يحذر فيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا و يعتق فيها رقا و يصدع شعبا و يشعب صدعا في بستره عن الناس لايبصر القائف اثره و لو تابع نظره» بيدار باشيد و براستي آن كسي از ما «يعني حضرت مهدي (ع)» كه فتنه هاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مينهد. و بر همان روش صالحان رفتار ميكند تا گره ها را بگشايد، بردگان (ملتهاي اسير) را آزاد سازد. و جمعيت گمراه پراكنده و حق جويان پراكنده را جمع آوري كند (حضرت مهدي سالهاي طولاني) در پنهاني از مردم به سر ميبرد آن چنان كه اثر شناس، اثر قدمش را نمييابد گرچه در يافتن اثر (و نشانه ها) تلاش فراوان نمايد.
و در بخش ديگر فرمود: «فهو مفترب اذا اغترب الاسلام و ضرب بعسيب ذنبه و الصق الارض بجرانه بقيه من بقايا حجته خليفه من خلائف انبيائه».
در آن هنگام اسلام غروب ميكند و چونان شتري « در راه مانده» دم خود را به حركت در آورده گردن به زمين ميچسباند او (حضرت مهدي) پنهان خواهد شد( و غيبت صغري و كبري آغاز خواهد شد) او باقيمانده حجتهاي الهي و آخرين جانشين از جانشينان پيامبران است.
راستي غيبت و هجران مهدي (ع) روزي است كه ياد آن دل ره شيعه را رنجور ميكند و بي اختيار اشك ميريزد و آه فرياد ميزند.؟
به اميد روزي كه ولي عصر از دل شيعيان خود ظهور كند.
ظهور نزديك است.
از نكاتي كه بسيار قابل دقت است اين است كه اميرمومنان (ع) ظهور و قيام آن حضرت را نزديك ميداند اين بشارت روح تازه، در كالبد خسته دلان دوران غيبت ميدمد و باعث ميشود رنج دوري از حضرت و فتنهها و فسادهاي آخر الزمان را با شهد شيرين ياد ظهور و نزديك بودن آن تحمل نمايند.
علي (ع) مي فرمايد: «و ما اقرب اليوم من تباشير غدا يا قوم هذا ابان ورود كل موعود و دنو من طلعه مالا تعرفون»
و چه نزديك است امروز ما به فردايي كه سپيده آن آشكار شده .اي مردم، اينك مادر آستانه تحقق و عدههاي داده شده (براي دوران ظهور) و نزديكي طلوع آن چيزهاي كه بر شما پوشيده و ابهام آميز است قرار داريم.
آينده روشن در حكومت مهدي (عج)
از امتيارات بزرگ تشيع در انتظار مصلح جهاني اين است كه آينده روشن و اميد بخش را چشم براه است كه توسط عدل گستر جهان ايجاد خواهد شد. بشارت به چنين آينده اي را تك تك امامان معصوم دادهاند و در رأس آنها امر بيان، علي (ع) ميفرمايد: «الا و من ادركها منا یسري فيها بسراج منير و يحذوا فيها علي مثال الصالحين ليحل فيها ربقا و بعتق فيها رقا ... ثم ليشخدن فيها قوم شخد القين النصل تجلي بالتنزيل ابصارهم و يرمی بالتفسير في مسامعهم و يفبقون كاس الحكم بعد الصبوح» بيدار باشيد ان كس از ما « يعني مهدي (ع)) كه فتنه هاي آينده را دريابد با چراغ روشنگري در آن گام مينهد و بر همان سير و روش پاكان و پيامبر و امامان (ع) رفتار ميكند تا گره ها را بگشايد و بردگان (ملتهاي اسير ) را آزاد سازد ... (و بعد از غيبت طولاني او) سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه ها آماده ميگردند و چونان شمشيرها صيقل ميخورند، ديدههاشان با قرآن روشنايي گيرد و در گوش هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان جامهاي حكمت سر ميكشد.
و در جاي ديگر فرمود: «النعتفن الدنيا علينا بعد شما سها عطف الضروس علي ولدها»
« وتلا عقيب ذلك و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» دنيا پس از سركشي « در زمان ظهور مهدي (ع)» به ما روي ميكند چونان شتر ماده بد خوي كه بچه خود مهربان گردد. پس اين آيه را تلاوت كرد: «و اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منت گذارده آنان را امامان و وارثان (حكومتها) گردانيم» .
جملات فوق مانند اشاره به فوتور يسم «آينده نگري» است نظر اميرمؤمنان يك آينده نگري مثبت است كه آينده جهان را روشن و متكامل مي شناساند بر خلاف برخي نظريه پردازان امروزي كه آينده دنيا را تاريك و وحشت زا معرفي مي كنند. |